آه اگر

 

من شاعری  

نا مفهوم

در دستان تو

شاعری که پاک کردن اشعارش

اعتیاد روز و شبش شده است

نیمی از عمر را

نوشتم،

خط زدم

پاره کردم

و تورا

مجالی برای خواندن نبود

خواندن عاشقانه های من

عاشقانه هایی که

رنگ و بوی تو داشت

کم کم تو هم

معتاد به نخواندن شدی .

نیمی از عمرم را

در کوچه پس کوچه های شعر

عاشقانه گریستم

با تو قدم زدم

زیستم

آه! اگر

این اعتیاد لعنتی

دست از سر ما

بر می داشت...

من خط نمی زدم

 تـو میخواندی..!

 

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر احمدی شعار

سلام و درود حضور گرمتان را سپاس

اکبری

بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد. با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟ ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه! يكي گذاشت كنار لبش. گوشه ديگر لبش گفت: " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... " - "خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت - – كبريت زد، نگرفت. كبريت دوم گرفت. جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!" خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت. آخرين جرعه چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر مي‌كنم........ !

داوودمحمدی نیا

درود دوست خوبم با "شاید که شبی به پایان برسد" در لبخند سرخ منتظر حضور پرمهرتان هستم.........

آسمان آبي

سلام بر شما ايام رو تسليت ميگم اميدوارم در سايه توجهات حضرت باشيد

nahid

ای کاش...

ترمه...

سلام با پست جدید ومتفاوت به روزم ومنتظر حضور شما

آرتیکاس بحرانی

سلام دوستم نمیدانم به وبلاگت سری هم میزنی اگر زدی و خوندی سری هم به مابزن . خوشحال میشم . مانا باشید

lاورسجی

سلام لذت بردم قلمت سبز تاریک یست جغد هوشیار خفاش برایش دنیاست و من اسیر . . .

اکبری

قرار نیست آپ کنید؟

فرزان حشمت

آنچه نادیدنی بود دیدم از مردم دنيا دیدم.... باورم گشت آرامش نابینا از چیست.....