شمعی در باد

اشعار کوتاه

چند طنز مینیمال (گپی باخدا)
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
 

خدایا !

از خودت هم

بی زبان تر دیده ایی ؟

...........

خدایا !

زحمت نکش

خودم هر وقت خواستم

می میرم.

.........

خدایا !

خاله ها اصولا" آشپز خوبی نمی شوند

پختن آش کشک را

به عمه ها بسپار.

.........

خدایا !

من غیرتی ام

پدرم را بردی

مادرم را برگردان.

..........

خدایا !

خسته شدی

بده کمی هم من برانم.

.........

خدایا !

به کوهها مرخصی بده

من ایستاده ام.

.........

خدایا !

زندگی بخشیدی، درست

چرا پس اش میگیری ؟

.........

خدایا !

همسفرم میشوی ؟

آخر تو از همه کم خرج تری.