شمعی در باد

اشعار کوتاه

آه اگر
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
 

 

من شاعری  

نا مفهوم

در دستان تو

شاعری که پاک کردن اشعارش

اعتیاد روز و شبش شده است

نیمی از عمر را

نوشتم،

خط زدم

پاره کردم

و تورا

مجالی برای خواندن نبود

خواندن عاشقانه های من

عاشقانه هایی که

رنگ و بوی تو داشت

کم کم تو هم

معتاد به نخواندن شدی .

نیمی از عمرم را

در کوچه پس کوچه های شعر

عاشقانه گریستم

با تو قدم زدم

زیستم

آه! اگر

این اعتیاد لعنتی

دست از سر ما

بر می داشت...

من خط نمی زدم

 تـو میخواندی..!

 


 
 
دروغی برای همسرم که بهترین است
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢
 

من نیستم دیگر

آنکس که تو را می پرستید

و به پایت

غزل غزل عاشقانه می ریخت

من نیستم مردی که عاشق تو بود!

دوستت دارم هایم را جدی نگیر

عشقت کتابی بود

که هرگز نگشوده ام!

هرگز عاشقت نبوده ام

هیچ وقت به هوای دیدنت

دست از کار نکشیده ام

کوتاه ترین شعرهایم را هم

برای تو نسروده ام

قلبم همآره پیش قامتت

سر و ته ایستاده بود

نه!

من نیستم آنکس که

بخاطرت

از باغ های خاطره

سبد سبد ریحان می چید

اصلا" خاطرت هرگز مهم نبود

دست از سرم بردار برو...

میخواهم آزاد باشم

و با کسی که دنیای من است

ته مانده زندگی را سپری کنم

...

..

.

گفتی : می روی و زود بر میگردی

نه عزیزم ،

گلم،

آرزویم.!

دیرتر بیا

کمی دیرتر

بگذار دستانم

 بزرگترین دروغها را

برای تـــــــــــــــــــــو

برای تـو که دنیای منی

بنویسند.!