شمعی در باد

اشعار کوتاه

بازنده
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
 

با این همه گل که از تو خوردم

باز هم بازنده این میدان تو بودی

تویی که

گل به خودی زدی ...


 
 
اعتراف
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
 

این جذبه ایی که در چشم های توست

دوست داشتنت جرات می خواهد

دوست نداشتنت بیشتر...

 


 
 
 
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢
 


 
 
حسرت
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢
 

کاش

خلقت

در آغوش صفر سالگی خود

فرو می رفت

آن زمان که

کلمه نبود

و عاشقان

با چشمهای شان

 سخن می گفتند

تا من

هر روز

دل سیر

نگاه کنم تو را...


 
 
آه اگر
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
 

 

من شاعری  

نا مفهوم

در دستان تو

شاعری که پاک کردن اشعارش

اعتیاد روز و شبش شده است

نیمی از عمر را

نوشتم،

خط زدم

پاره کردم

و تورا

مجالی برای خواندن نبود

خواندن عاشقانه های من

عاشقانه هایی که

رنگ و بوی تو داشت

کم کم تو هم

معتاد به نخواندن شدی .

نیمی از عمرم را

در کوچه پس کوچه های شعر

عاشقانه گریستم

با تو قدم زدم

زیستم

آه! اگر

این اعتیاد لعنتی

دست از سر ما

بر می داشت...

من خط نمی زدم

 تـو میخواندی..!

 


 
 
دروغی برای همسرم که بهترین است
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢
 

من نیستم دیگر

آنکس که تو را می پرستید

و به پایت

غزل غزل عاشقانه می ریخت

من نیستم مردی که عاشق تو بود!

دوستت دارم هایم را جدی نگیر

عشقت کتابی بود

که هرگز نگشوده ام!

هرگز عاشقت نبوده ام

هیچ وقت به هوای دیدنت

دست از کار نکشیده ام

کوتاه ترین شعرهایم را هم

برای تو نسروده ام

قلبم همآره پیش قامتت

سر و ته ایستاده بود

نه!

من نیستم آنکس که

بخاطرت

از باغ های خاطره

سبد سبد ریحان می چید

اصلا" خاطرت هرگز مهم نبود

دست از سرم بردار برو...

میخواهم آزاد باشم

و با کسی که دنیای من است

ته مانده زندگی را سپری کنم

...

..

.

گفتی : می روی و زود بر میگردی

نه عزیزم ،

گلم،

آرزویم.!

دیرتر بیا

کمی دیرتر

بگذار دستانم

 بزرگترین دروغها را

برای تـــــــــــــــــــــو

برای تـو که دنیای منی

بنویسند.! 


 
 
دروغ
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢
 
دروغ میگفت..
 "این شعر را نمی دونم از کیه ولی دوستش دارم"

 

دروغ میگفت..

دیگری را دوست داشت..

بارها گفتم دوستم داری؟؟..

گفت آری..

گفتم راستش را بگو.. گناه تو هرچه سنگین باشد از آن میگذرم..

و تو رو خواهم بخشید..

سپس که دید خاموشم با آرزوهای فراوان پیشم آمد و گفت:

مرا ببخش دیگری را دوست دارم..

گفتم سال هاست که تو به من دروغ گفتی ولی این بار من به تو دروغ

گفتم.. تو را نخواهم بخشید..

                                                           


 
 
برو
نویسنده : فرشید کیوانداریان - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢
 

مزگانت را سیاه سیاه 

لبانت را

سرخابی تر

وگیسوانت هم ...

آنگونه که او می پسندد

دلت را ولی

دستکاری نکن

برای من اش بگذار و

برو

که او منتظر است.!


 
 
← صفحه بعد